یکشنبه، ۲۱ تیر ۱۴۰۵

نویسنده: غزل ریاحی | زمان مطالعه: 5 دقیقه
بعد از افتتاح دامان در ۲۴ دیماه ۱۴۰۴، همهچیز تازه داشت شکل جدیتری به خودش میگرفت. فاز آزمایشی پروژه به اتمام رسیده بود و خوشحال بودیم که میتوانیم رسما اعضا را ثبتنام و برایشان کارت صادر کنیم. اما تنها دو جمعه فرصت ثبتنام حضوری داشتیم؛ دو روز کوتاه، ولی برای ما خیلی پررنگ و مهم: اینکه دامان با موفقیت از خاک و رنگ بیرون آمده و قرار است جایی باشد که آدمها واقعاً واردش میشوند، عضو میشوند، کتاب میخوانند، مینشینند و صحبت میکنند.
در همان دو جمعه، خیلی از چیزهایی که باید بعداً در مسیر دامان برای آنها برنامه میریختیم، پیدا شدند؛ از چالشهای مربوط به مدارک هویتی کودکان، مشکلات تکمیل فرم ثبتنام (مثل در دسترس نبودن والدین و بعضا سواد کم آنها) و تعریف کردن کتابخانه تا جذابیتهایی مثل نگاه بچهها به قفسه کتابها، ذوق و شوق برای ثبت نام و دیدن کارتی با نام خودشان.
اما درست در زمانی که این ارتباط داشت شکل و جان میگرفت، جنگ شد؛ شرایط تغییر کرد و مسیر فعالیتها ناخواسته به سمت فضای مجازی رفت. برای ما این تغییر ساده نبود، چون تازه داشتیم حضور واقعی در دامان را تجربه میکردیم؛ اما مجبور شدیم راهی پیدا کنیم که این ارتباط تازه شکلگرفته، از بین نرود و در شکل دیگری ادامه پیدا کند.
در روزهایی که همهچیز ناپایدار به نظر میرسید، تلاش کردیم به جای متوقف شدن، راههای تازه پیدا کنیم. هرکدام از اعضای تیم بخشی از بار کار را برداشت و سعی کردیم به جای تمرکز روی چیزی که از دست رفته، روی چیزی که هنوز ممکن است کار کنیم و تاب بیاوریم. همین روحیه جمعی باعث شد ارتباط با بچهها قطع نشود و ایدهها به شکلهای جدید ادامه پیدا کند. انگار دامان در همان شرایط سخت هم یاد گرفت که خودش را بازتعریف کند؛ نه با امکانات کامل، بلکه با همکاری، انعطاف و باور به ادامه دادن.

اولین جایی که ردپای کار ما در دوران جنگ و شرایط ناپایدار خودش را نشان داد، «بُقچه بِهمان» بود؛ بستهای که سازمان بهمان در آن وسایل آموزشی، خوراکی و نیازهای اولیه کودکان را قرار داد. برای ما این بقچه بیشتر شبیه یک راه ارتباطی بود. در واقع دنبال راهی بودیم که حتی در روزهایی که امکان فعالیت حضوری کم شده بود، بچهها همچنان با کتاب، یادگیری و تجربههای تازه در تماس بمانند.
در همین مسیر، یکی از تجربههای مهم ما همکاری با اپلیکیشن کتابخوانی «بوم» بود. با گرفتن کد تخفیف و قرار دادن بروشورهای معرفی داخل بقچه بهمان، تلاش کردیم یک پل کوچک میان بچهها و دنیای کتاب بسازیم؛ پلی که کمک کند دسترسی به کتاب سادهتر و در دسترستر شود. حتی وقتی شرایط اجازه حضور و فعالیت معمول را نمیداد.
با تغییر شرایط، خیلی زود فهمیدیم اگر قرار است دامان ادامه پیدا کند، باید شکل ارتباطمان هم تغییر کند. برای همین کانال کتابخانه را راهاندازی کردیم تا بتوانیم کتابها، محتواهای آموزشی و خبرهای مرتبط را با اعضا به اشتراک بگذاریم. در کنار آن یک گروه برای اعضای کتابخانه نیز راه انداختیم؛ تا گفتگو شکل بگیرد و تا حدی بخشی از ارتباط حضوری را جبران کند و بچهها را همچنان به کتاب و یادگیری نزدیک نگه دارد.
در کنار آن، رویدادهای آنلاین را هم شروع کردیم تا ارتباطمان با بچهها قطع نشود. تلاش کردیم حتی در فاصله و محدودیت، فضایی برای گفتگو، شنیدن و یاد گرفتن باقی بماند. اما در عمل، همیشه هم این مسیر ساده پیش نمیرفت؛ نبود اینترنت پایدار و محدودیت دسترسی به شبکه جهانی، کار را سختتر کرده بود. مجبور بودیم به اینترنت داخلی و اپلیکیشنهای بومی تکیه کنیم، اما همانها هم همیشه پاسخگوی حجم ارتباط و نیاز ما نبودند. همین ناپایداری باعث میشد هر اتصال ساده، خودش به یک تلاش جدی تبدیل شود.
با همه این سختیها، تلاش کردیم دامان فقط در یک مکان فیزیکی خلاصه نشود و در شکل دیگری ادامه پیدا کند؛ حتی اگر این ادامه دادن گاهی با کندی، محدودیت و قطع و وصل شدن همراه بود. برای ما مهمتر از کیفیت کامل ابزارها، حفظ خودِ ارتباط بود؛ اینکه بچهها همچنان احساس کنند اینجا جایی برای کتاب خواندن، حرف زدن و با هم بودن وجود دارد، حتی اگر پشت صفحههای کوچک و در شرایطی ناپایدار باشد.
یکی از کارهای زیرساختی که در دامان انجام دادیم، ردهبندی سنی کتابها بود. از همان ابتدا برایمان مهم بود که بچهها بتوانند راحتتر کتاب مناسب خودشان را پیدا کنند و تجربهشان از کتابخانه، هم سادهتر باشد و هم هدفمندتر. برای همین برای دامان یک رده بندی سنی اختصاصی ایجاد کردیم و برای آنها لیبل چاپ کردیم تا رده هر کتاب مشخص باشد. در روزهای جنگ شروع کردیم به لیبلگذاری کتابها و بعد هم چیدمان آنها در قفسهها؛ کاری که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما در عمل زمان و دقت زیادی میخواست.
این روند هنوز هم ادامه دارد و بهتدریج در حال تکمیل شدن است. تا امروز حدود یکپنجم کتابها لیبلگذاری شدهاند و این فرایند همچنان یکی از کارهای ثابت و مهم ما در دامان است؛ چون باور داریم نظم دادن به کتابها، در واقع نظم دادن به مسیر دسترسی بچهها به دنیای خواندن است.
در تمام این مسیر، چیزی که هیچوقت از آن غافل نشدیم، حفظ ارتباط با اعضا و حامیان بود. برای ما مهم بود که دامان فقط یک فضای فیزیکی یا یک برنامه مقطعی نباشد، بلکه رابطهای زنده و ادامهدار با آدمهایی باشد که بخشی از این مسیر هستند. برای همین، چه از طریق تماس تلفنی و پیامهای ساده، و چه در قالب فعالیتهای جمعی، سعی کردیم این ارتباط را همیشه گرم و فعال نگه داریم.
در کنار این ارتباطها، هر ماه رویدادی به نام «ماجرا» برگزار کردیم. در روزهای جنگ «ماجرا» یک بهانه شد برای اینکه دور هم جمع شویم، در یک فضای امن درباره موضوعهای مختلف حرف بزنیم و با هم تجربه کنیم. گاهی درباره شعر صحبت میکنیم، گاهی سراغ کتاب کودک میرویم و گاهی کتابهای بزرگسال محور گفتوگو قرار میگیرند. انتخاب کتابها هم به شکل مشارکتی انجام شد تا همه حس کنند در این مسیر سهم دارند و در پایان هر ماه، گفتوگوها تبدیل به تجربهای مشترک و جمعی شود.
البته «ماجرا» همچنان ادامه خواهد داشت.
تجربهها و روند فعالیتهای دامان را از همان ابتدا تلاش کردیم مستند کنیم. برای ما مهم بود که این مسیر فقط در لحظهها اتفاق نیفتد و بعد از آن فراموش نشود، بلکه قابل بازگشت، مرور و فهمیدن باشد. به همین دلیل، بلاگ بهمان به جایی تبدیل شد که در آن اتفاقها، تجربهها و روند شکلگیری کار را ثبت میکردیم تا دیگران نیز بتوانند به آن رجوع کنند.
از نظر درون تیمی نیز گزارشها را مرتبتر کردیم. در ابتدا گزارشها به شکل سهماهه و سالیانه منتشر میشد، اما بعد از مدتی احساس کردیم برای اینکه فعالیتمان شفافتر باشد، لازم است این روایتها منظمتر و پیوستهتر شوند. به همین دلیل گزارشهای ماهانه هم به آن اضافه شد تا کارها در دامان قابل استناد و پیگیری باشد.
در نهایت، تجربه دامان در این مسیر بیشتر از آنکه فقط مجموعهای از فعالیتها باشد، تبدیل به یک شیوه نگاه کردن به کار شد؛ نگاهی که در آن مهمتر از شرایط، خودِ ادامه دادن است. از روزهای «بُقچه بِهمان» تا شکلگیری دامان، از دو جمعه ثبتنام حضوری تا رفتن به فضای آنلاین، از محدودیتهای ارتباطی تا پیدا کردن راههای تازه برای حفظ پیوند با بچهها، همهچیز حول یک اصل مشترک پیش رفت: اینکه ارتباط با کودکان و نوجوانان نباید قطع شود، حتی اگر شکلش تغییر کند.
در این مسیر یاد گرفتیم که کتابخانه یک مکان فیزیکی نیست؛ یک مسیر است. مسیری که گاهی در یک قفسه کتاب خلاصه میشود، گاهی در یک پیام در کانال، گاهی در یک رویداد آنلاین و گاهی در یک گفتوگوی کوتاه تلفنی. آنچه این مسیر را به هم وصل میکند، نه ابزارها، بلکه رابطهای است که میان آدمها شکل گرفته است؛ رابطهای که با وجود همه محدودیتها، همچنان تلاش میکند زنده بماند و رشد کند. شاید مهمترین دستاورد این مسیر همین باشد: اینکه دامان یاد گرفت در دل شرایط مختلف چگونه ادامه پیدا کند، خود را بازتعریف کند و در کنار بچهها بماند؛ حتی وقتی همهچیز تغییر میکرد.