دوشنبه، ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
نویسنده: نازنین کریم پور | زمان مطالعه: 7 دقیقه
تعریف <بحران> را به پیشامد و رویدادی نسبت دادهاند که به صورت ناگهانی و گاه فزاینده در گروه و جوامع رخ میدهد و باعث ایجاد وضعیت خطرناک، ناپایدار، آشفته و پرتلاطم میشود.
<بحران> فرایندی است که به دو صورت طبیعی و انسانساخت شکل میگیرد، تجربه و رویدادی سخت که از آغاز آفرینش همراه انسان بوده و آسیبهای جانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی به همراه داشته است؛
همانطور که در تاریخ جوامع مختلف و در قصهها و روایتهای بیشمار به جا مانده از انسانها خواندهایم و البته همانطور که در جهان امروز در حال زیستش هستیم.
در پی بحرانها افراد زیادی از جامعه تحت تاثیرات ناشی از آن قرار میگیرند. از جمله فشارها و آسیبهای روانی که به جان کودکان و نوجوانانمان مینشینند.
این متن، در راستای حمایت از کودکان و نوجوانان در روزگار سخت بحران نوشته شده و به موضوعات زیر میپردازد:
واکنشهای سوگ و تروما در سنین مختلف چگونهاند؟
پس از یک بحران حاد چگونه میتوان از کودکان حمایت کرد؟
در جهت درک بهتر و حمایت مؤثرتر از کودک و نوجوانان آسیبدیده لازم است در ابتدا واکنشهای تروما به عنوان واکنشی طبیعی به یک وضعیت غیرطبیعی را بدانیم و از واکنشهای سوگ و آسیب، آگاه شویم.
در این زمینه، مهمترین اقداماتی که میتوان داشت عبارتند از:
ایجاد احساس امنیت برای خانوادهها، کودکان و نوجوانان؛
فراهم کردن فرصت برای صحبت درباره تجربهها و معنا دادن به آنها؛
ایجاد یک برنامه روزانه منظم خالی از اضطراب؛
یکی از اهداف بنیادین والدگری، کمک به رشد و شکوفایی کودکان تا بالاترین حد ظرفیت بالقوهی آنها است. در حالیکه والدین انتظار دارند تا حد امکان از کودکان خود در برابر خطر محافظت کنند، گاهی خطرات جدی در زندگی اتفاق میافتند. خطراتی که یا به دست بشر ایجاد شده(جنگ، خشونت خانگی، بحرانهای اجتماعی و اقتصادی) و یا مانند سیل، زلزله طبیعیاند.
وقتی این خطرِ حاضر، تهدید کنندهی جان باشد و یا احتمال ایجاد آسیب جدی را به همراه داشته باشد، میتواند برای کودک به یک رویداد نهفته و پیوستهی آسیبزا تبدیل شود.
در این وضعیت، در صورتی میتوان به کودک و نوجوانان برای پشت سر گذاشتن این دوران دشوار کمک کرد، که آنها درک شوند. درک اینکه چگونه این سوگ و رویداد آسیبزا را تجربه میکنند، و چگونه احساسات، هیجانات و پریشانی پایدار خود را ابراز میکنند.
هدف نهایی حمایتها، بازگرداندن تعادل به زندگی کودکان، نوجوانان و خانوادهی آنها پس از یک تجربهی سخت و آسیبزا است.
نحوه تجربه رویداد آسیبزا و بیان احساسات، هیجانات و پریشانی در کودکان تا حد زیادی به سن و سطح رشدی آنها بستگی دارد.
کودکان پیشدبستانی
در کودکان سنین پیشدبستانی ممکن است موارد زیر تجربه شوند:
_احساس ناتوانی، درماندگی
_عدم اطمینان از تمام شدن خطر
_ترس عمومی که به سایر ابعاد و جنبههای زندگی گسترش مییابد و نفوذ میکند
_دشواری در بیان کلامی احساسات و تجربههای درونی
_بروز احساس درماندگی و اضطراب به صورت پسرفت رشدی
_ناتوانی در مستقل خوابیدن یا جدا شدن از والدین در هنگام کلاس و مدرسه
_اجتناب از بازی کردنهای مستقلانهای که در گذشته برایشان راحت بوده
_از دست دادن برخی از مهارتهای گفتاری
_از دست دادن کنترل دفع
_کابوس، وحشتهای شبانه یا ترس از خوابیدن
_همچنین ممکن است آنها وارد نوعی بازی تکراری و آسیبزا شوند که نشاندهنده تمرکز ذهنیشان روی رویداد آسیبزا، یا تلاش برای تغییر نتیجه آن است.

کودکان دبستانی
کودکان سنین دبستان ممکن است موارد زیر را تجربه کنند:
_نگرانی دائمی درباره امنیت خود و دیگران
_احساس گناه یا شرم درباره خود و رفتارهای خود در هنگام حادثه
_بازگو کردن رویداد رخ داده به تعداد مکرر
_تجربه احساسات شدید، به خصوص ترس و غم
_مشکلات خواب و کابوس
_کاهش تمرکز، افت یادگیری در مدرسه
_شکایتهای جسمی بدون علت پزشکی واضح(سردرد، دلدرد)
_رفتارهای پرخطر یا پرخاشگرانه
نوجوانان
در نوجوانان، تجربه احساساتی مانند ترس و آسیبپذیری میتواند باعث کنارهگیری از خانواده و دوستان شود.
دربارهی نوجوانان ممکن است که:
_احساس شرم و گناه داشته باشند
_درباره انتقام گرفتن خیال پردازی داشته باشند
_در نوع نگرش به جهان تغییرات بنیادین تجربه کنند
_رفتارهای خود آسیبرسان یا پرخطر نشان دهند
اولین شرط برای عبور کودکان و نوجوانان از پیامدهای عاطفی و جسمی رویداد آسیبزا، حمایت خانواده، دوستان، پزشکان، مدرسه و نهادهای مردمی است.
در این مرحله، برای کودکان خردسال و سنین پیشدبستانی مهم است که:
_ سعی کنیم در محیط خانه و کلاس، آرامش و فرصتی برای بازی، نقاشی و فعالیتهای سرگرمی ایجاد کنیم.
_اطمینان ببخشیم که خطر تمام شده و آنها در امنیت هستند.
_بدون فشار و اجبار، در زمینهای امن و آرام، کمک کنیم تا بتوانند احساسات خود را به بیان کلامی در آورند.
_در مراقبتها و برنامههای روزانه ثبات ایجاد شود.
_بپذیریم که پسرفت رشدی در حال حاضر اتفاق افتاده و موقت است.
برای کودکان سنین دبستان
_آنها را به بیان احساساتشان تشویق کنیم.(ترس، خشم، غم)
_احساسات آنها را تایید کنیم، تاکید کنیم که این احساساتِ در حال تجربه، طبیعی هستند و آنها حق دارند که این احساسات را داشته باشند.
_اگر برداشت نادرستی درباره رویداد وجود دارد، آن را اصلاح کنیم.
_درباره نگرانیها با خانواده صحبت کنیم.
_اگر تمرکز یا یادگیری کودک تحت تاثیر قرار گرفته است، از کودک حمایت کنیم و به معلمان او اطلاع دهیم.
برای نوجوانان
_در زمینهای امن و بدون تنش، آنها را تشویق کنیم تا درباره رویداد و احساساتشان گفتوگو کنند.
_دربارهی فشارهای رابطهای پس از حادثه صحبت شود.
_به آنها کمک کنیم تا رفتارهای پرخاشگرانه خود را به عنوان بیانی از خشم درک کنند.
_بدون تنش و اجبار، همراه با درک و همدلی، درباره پیامدهای واقعی افکار انتقام با آنها گفتوگو کنیم.
_کنار آنها بمانیم و کمک کنیم برای کاهش احساس درماندگی، همراه با هم راههای سازندهای پیدا کنیم.
مهم است آگاه باشیم که تاثیر رویداد آسیبزا بر کل خانواده اتفاق میافتد. وقتی کودکمان تجربه آسیبزایی را از سر گذرانده، اعضای خانواده ممکن است تجربه و واکنشهای متفاوتی نسبت به یکدیگر داشته باشند. یکی از روشهای کارآمد مقابله با این شرایط و گذر از آن، بهبود هیجانی خانواده از طریق شناخت تجربههای یکدیگر و کمک به فهم، درک و مقابله با احساسات است؛ احساساتی مانند ترس، درماندگی، خشم یا احساس گناه بابت ناتوانی در محافظت.
در این شرایط مهم است بدانیم:
۱. علائم پس از تجربه رویداد آسیبزا، واکنش طبیعی نسبت به شرایط غیر طبیعی هستند.
۲. اولویت نخست، حذف خطر تا جای ممکن و تثبیت شرایط زندگی است.
۳. بخشی از مشکلات با گذشت زمان کاهش پیدا میکند.
۴. در صورت تداوم مشکلات، مداخلات رواندرمانی میتوانند کمک کننده باشند.
در این شرایط، لازم است تا با صبوری و تلاش برای درک خود، کودک و سایر اعضای خانواده، کنار یکدیگر بمانیم، امنیت رابطههامان را حفظ و با هم گفتوگو کنیم.
منبع:
University Hospital Ulm, Department of Child and Adolescent Psychiatry/Psychotherapy(2023)
.Information for parents and professionals to support children and adolescents affected by war