شروع کنید، مسیر خودش پیدا می‌شود!

شروع کنید، مسیر خودش پیدا می‌شود!

یک‌شنبه، ۱۴ دی ۱۴۰۴

نویسنده: سارا رابط | زمان مطالعه: 6 دقیقه

مقاله سارا رابط بهمان

مدت‌ها است  به نوشتن فکر می‌کنم، به ثبت تجربه‌ها، یادگیری‌ها، تردیدها و چیزهایی که از دلِ عمل در میاد و در کتاب ها و کلاس ها اثری ازش نیست. روایت تجربه‌های شکل‌گیری و ادامه‌دادن سازمان بهمان به این امید که برای کسایی که می‌خواهند مسیرهای مشابهی رو شروع کنند یا الان وسط راه هستند، مفید باشد.

خوب است قبل از شروع به این مورد هم اشاره کنم که بهمان حاصل تلاش جمعی بیش از ۴۰۰ نفر در ۸ سال و نیم گذشته‌ است و وقتی از آن حرف می‌زنم، فقط و فقط راوی یک تلاش جمعی از زاویه نگاه خودم هستم.

شروع کن، مسیر خودش پیدا می‌شود؛  کلیشه‌ست یا واقعیت؟

راستش هنوز جواب قطعی ندارم. چون در بهمان شروع کردیم و مسیر، کم‌کم خودش را به ما نشون داد.
اما تجربه‌های زیادی هم داشتم که شروع کردم و مسیر پیدا نشد یا راه ادامه پیدا نکرد. برای همین، به‌جای جواب قطعی، می‌خواهم از چند اصل بگم که در بهمان باعث شد مسیر، خودش را با حرکت کردن نشان بدهد.

بهمان از کجا شروع شد؟

بهمان از یک برنامه‌ی دقیق، یک بیزنس‌پلن، یا یک نظریه‌ی اجتماعی مشخص شروع نشد. بهمان از خواست چند دانشجو شروع شد که فکر می‌کردند می‌توانند دنیا را نجات بدهند. امروز که به آن نقطه نگاه می‌کنم، می‌دانم این فکر ساده‌لوحانه بود؛ اما همان باور اغراق‌آمیز، در لحظه‌ی شروع یک کار اجتماعی، کارکرد مهمی داشت: کمک کرد کمتر بترسیم. وقتی همه‌چیز مبهم بود، وقتی نه مسئله را دقیق می‌شناسی، نه راه‌حل را، اگر خیلی «واقع‌بین» باشی، احتمالاً اصلاً شروع نمی‌کنی. آن خیال نجات دنیا، به ما جسارت شروع داد.

اصل اول: خیال، قبل از واقع‌گرایی

در بهمان، خیال از واقع‌گرایی جلوتر بود. نه به این معنا که واقعیت رو انکار کنیم، بلکه به این معنا که اجازه بدهیم امکان قبل از محدودیت دیده شود. بعدها، واقعیت در نقاط عطف مختلفی خودش را با تمام سختی‌هایش تحمیل کرد اما گمان میکنم اگر از اول فقط واقع‌گرا بودیم، احتمالاً هیچ‌وقت وارد مسیر نمی‌شدیم.

اصل اول: خیال، قبل از واقع‌گرایی

اصل دوم: روایت مسیر، حتی وقتی هنوز ناقص است

از همان سال‌های اول، هر کاری که می‌کردیم را به شکل‌های مختلف از جلمه عکس، ویدئو، متن‌های کوتاه، روایت‌های خام مستند می‌کردیم. و آن‌ها را با بقیه به اشتراک می‌گذاشتیم؛ در اینستاگرام، کانال تلگرام و هر جایی که با فرد مشتاق و شنوایی برخورد می‌کردیم. 

ما هنوز «چیزی نشده بودیم»، اما درباره‌ی همان چیزی که در حال شدنش بودیم، حرف می‌زدیم.

نتیجه چه شد؟

  • آدم‌هایی که دغدغه‌ی مشابه داشتند، ما را پیدا کردند و هم‌مسیرهای بهمان بیشتر شدند؛

  •  وقتی یکی از ما خسته می‌شد، همیشه کسی بود که مشعل را زمین نگذارد؛

  • الهام بخش شروع حرکت‌های مشابه در نقاط دیگر شیراز و استان فارس شدیم؛

انگار مسیر، فقط با راه‌رفتن ساخته نمی‌شود؛ با دیده‌شدنِ راه‌رفتن هم ساخته می‌شود.

اصل سوم: مدل خودمان فکر کردیم!

ما واقعاً بی‌تجربه بودیم. نه می‌دونستیم سازمان اجتماعی دقیقاً چیه، نه می‌دونستیم قدم بعدی کدام است؛ ولی یک کار را همیشه می‌کردیم که شاید آن زمان به تاثیرش آگاه نبودیم: جمع می‌شدیم، فکر می‌کردیم، ایده می‌دادیم و بعد امتحان می‌کردیم. خیلی وقت‌ها جواب نمی‌داد. خیلی وقت‌ها اشتباه می‌رفتیم اما همین «مدل خودمون فکر کردن» باعث شد راه‌حل‌هایی شکل بگیره که به بافت محله، آدم‌ها و شرایط واقعی ما بخورد. مسیر، انگار از دل همین آزمون‌وخطاها شروع کرد به شکل‌ گرفتن.

اصل سوم: مدل خودمان فکر کردیم!

اصل چهارم: مشورت گرفتن و مداوم سوال پرسیدن

در سال‌های اول، فکر می‌کردیم خیلی می‌دانیم. چند سال بعد و از یک نقطه فهمیدیم خیلی نمی‌دانیم ولی توی مسیر همیشه تلاش می کردیم از آدم های مختلف مشورت بگیریم.

کمک گرفتن از متخصص‌ها در حوزه های مختلف اجتماعی ، آموزش، روانشناسی، مدیریت، ارتباطات و … کمک کرد بفهمیم:

  • کجا داریم انرژی زیادی هدر می‌دهیم؛

  • کجا می‌شود راه را متفاوت رفت؛

  • و کجا لازم نیست همه‌چیز را خودمون از صفر اختراع کنیم؛

مشورت، جای فکر کردن را نگرفت؛ هم‌زمان تلاش کردیم اصالت فکر جمعی‌مان را حفظ کنیم و کیفیت  فکر کردن را بالا ببریم و از زاویه های مختلف به مسیرمون نگاه کنیم.

اصل پنجم: ادامه دادن، حتی وقتی هیچ تصویری از آینده نداشتیم!

اصل پنجم: ادامه دادن، حتی وقتی هیچ تصویری از آینده نداشتیم!

شاید مهم‌ترین اصل همین باشه. ما مسیر را نمی‌دانستیم. الان هم، اگر بخواهم صادق باشم، هنوز نمی‌دانیم.در بحران‌هایی مثل کرونا، جنگ، یا زمان‌هایی که بهمان عملاً تهی شده بود و  آدم‌ها خسته، منابع کم،  و امید شکننده بود هر بار یک نفر از جمع  با یک قدم خیلی کوچک، در حد توان همان شرایطی که تجربه می‌کردیم، مانع ایستادن چرخ در حال حرکت می‌شد.

اگر شما هم تجربه‌ای از «شروع کردن» دارید یا با این جمله‌ی معروف «شروع کن، مسیر خودش پیدا می‌شود» کلنجار رفتین، خوشحال می‌شم بشنوم و بیشتر باهم صحبت کنیم 🌱

ایمیل من: 

sararabet96@gmail.com