جمعه، ۷ آذر ۱۴۰۴
نویسنده: نازنین کریمپور | زمان مطالعه: 7 دقیقه

در میانهی سالهای ۱۹۶۰_۱۹۹۰، با افزایش نگرانیهای محیط زیستی، نابرابریهای اجتماعی و بحرانهای اقتصادی، گفتمانهایی تخصصی در سازمانملل شکل گرفت که در گذر زمان منجر به تعریف مفهوم توسعهی پایدار شد. اما رابطه بین توسعه پایدار و سازمانهای مردم نهاد چیست؟
در ادامه پیرامون این موضوع و تعریف توسعه پایدار به طور کامل صحبت خواهیم کرد.

افزایش بیامان فقر، گرسنگی و نابرابری در جهان، تخریب نگرانکننده محیطزیست و منابع طبیعی، و البته نتایج بد کارکردی سیاستها در مقابله با بحران اقتصاد جهانی؛ عوامل رواجدهندهی تفکر توسعهی پایدار شدند. این مفهوم اولین بار توسط کمیسیون جهانی محیطزیست ارائه شد و آن را به عنوان توسعهای تعریف کرد که باعث تامین نیازهای نسل فعلی- بدون ایجاد اشکال در توانایی نسلهای آینده در برآوردن احتیاجات خود - میشود. این مفهوم سه بعد زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی را در بر میگیرد.
میتوان گفت: « توسعهی پایدار به معنای تلفیق اهداف زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی برای حداکثر سازی رفاه انسان فعلی بدون آسیب به توانایی نسلهای آتی برای ایجاد رفاهشان است».
توسعهی پایدار دستیابی به رفاه انسان را تنها در صورتی امکانپذیر میداند که همهی اعضای یک جامعه قادر باشند نیازهایشان را تعریف و آنها را برآورده سازند و بتوانند از انتخابها و فرصتها برای بالفعل کردن توانشان بهره ببرند.
در واقع توسعه پایدار با ایجاد شرایط مساعد برای بالفعل شدن تواناییهای بالقوه اجزای مختلف جامعه و یافتن جایگاه مناسب آن جزء در ساختار اجتماعی، نوعی عدالت توزیعی میسازد. تقسیم عادلانهی فرصتهای توسعه بین نسلهای کنونی و آینده، قدرت بخشیدن به مردم و حمایت از حقوق انسانی در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در حوزهی این عدالت توزیعی هستند.
رسیدن به آستانههای بحرانی در حوزههای مختلف جهان امروز، ضرورت به کارگیری مفاهیم توسعه پایدار و غلبه بر چالشها از طریق مشارکت را چند برابر میکند.
پارادایم پایداری از طریق تلاش برای توسعه همهجانبه و در همهی ابعاد، تواناسازی محیط برای رشد فعالیتها، توسعه نهادهای محلی برای فراهم آوردن امنیت، استفاده از دانش بومی و توسعه فناوری مشارکتی، برنامهریزی نهادی با مراکز متعدد سازمانهای مردمی و چارچوبهای نظارتی، سعی بر پیشبرد اهداف خود دارد.
این پارادایم توسعه را پدیدهای چند بعدی میداند که مردم تعریفکنندهاش هستند، پایهی اصلی فلسفهاش مسئولیت جمعی است و هدف پیشرفت را انسانی پایدار میداند.
توسعه پایدار دربرگیرنده ایده محدودیتهاییست که به وسیلهی وضعیت اقتصادی_اجتماعی_محیطزیستی تحمیل میشود و کلیترین هدف آن، پایدار ساختن سلامت و بهرهوری سیستم در طول زمان است.
در حالیکه توسعه پایدار یک چالش جهانی است، چارچوب آن در سه بعد جهانی، ملی و محلی تعریف میشود؛ زیرا اولویتی که به ابعاد مختلف توسعه پایدار داده میشود در هر کشور، جامعه، فرهنگ و موقعیت در طول زمان متفاوت است؛ بنابراین پاسخهای عملی به صورت ملی و محلی تعریف میشوند.
از آنجا که کیفیت زندگی از چگونگی روابط ما با یکدیگر از نظر اقتصادی اجتماعی سیاسی در درون یک نسل و بین نسلها حاصل میشود، این پارادایم باور دارد که فلسفهی مسئولیت جمعی باید جانشین فلسفهی فردگرایی شود.
یعنی هر فرد جامعه به در نظر گرفتن همهی افراد دیگر مشتاق شود و به حمایت از اقدامات طراحی شده برای رفع نیازهای همهی اعضای جامعه بپردازد. عدالت و برابری، مشارکت، مردممحوری، انعطافپذیری، برنامه ریزی جامع، چرخهای و تلفیقی و البته توجه بر اکوسیستم از مهمترین اصول توسعه پایدار هستند و نظریهپردازان باور دارند که جوامع در مسیر تحقق توسعه پایدار، باید ارزشهایی که آنها را در روابط انسانی و انسان-اکوسیستم هدایت میکنند، تغییر دهند یا تقویت کنند و به درک و فهم دانشی که آنها را توانمند می سازد بپردازند و به کمک انگیزههای جمعی و آموزشهای رسمی یا محلی، ارزشهایی را فراهم کنند که شیوهی پایدار زندگی را مورد حمایت قرار میدهند.
از آنجا که جوامع و گروههای محلی قابل دسترسترین کانالها برای انجام اقدامات لازم در جهت ایجاد جوامع پایدار ِ انسانمحور هستند؛ سازمانهای مردمنهاد یکی از مهمترین و پررنگ ترین نقشها را در این زمینه ایفا میکنند.

سازمانهای مردمنهاد میتوانند یکی از مهمترین نقشها را ایفا کنند: صدای مردم جامعه بودن، و اعمال فشار برای جاری شدن سیاستهای عادلانه و پایدار. سمنها از طریق تحقیقات میدانی، کتابخانهای و جمعآوری اطلاعات قادرند منافع گروههای محروم و در حاشیه را پیگیری کنند، فساد یا کوتاهی مسئولان را افشا و نهادهای دولتی را در راستای مطالبات خود تحت فشار قرار دهند. این نقش نظارتی و هنجارساز قادر است کیفیت توسعه پایدار را افزایش دهد، مانع سیاستگذاریهای ناسالم و بیکفایت شود و از آسیبها پیشگیری کند.
سازمانهای مردمنهاد به کمک ساختار داوطلبانه و مشارکتی خود قادر به ساخت سرمایهی اجتماعیاند. سمنها میتوانند مفاهیم و تجربیاتی انسانی نظیر اعتماد، همکاری، همدلی و زنجیرههای انسانی را پرورش دهند و از طریق کار جمعی سرمایهای اجتماعی را پدید آورند که منجر به افزایش موفقیت در مسیر توسعه پایدار، تحمل شوک در بحرانها و ظرفیت تابآوری و حل مسائل جمعی میشود.
سمنها به کمک تولید و ارائه خدمات اجتماعی و زیستمحیطی میتوانند باعث پیشرفت مولفههای اجتماعی،اقتصادی و زیستمحیطی شوند. اقدامهای خدماتی و مشارکتی سمنها در افزایش توان عملیاتی محلی بسیار موثر است. این اقدامها در صورت مشارکت محلی و انسجام نهادی موجب توسعهی جوامع محلی و پایداری بیشتر جامعه میشوند.

رشد و پایداری اجتماعی نیازمند شکلگیری چرخهی سالم رابطه انسانی، تعالی و ثبیت رفاه افراد، سلامت، بهداشت، خدمات آموزشی، توسعه فرهنگهای مختلف، برابری و رفع فقر است. سازمانهای مردمنهاد میکوشند تا از طریق مشارکت، تعاملات انسانی، حفظ انسجام صادقانهی درونی و تابآوری، موجب توانمندسازی مردم در حاشیه شوند.
آنها از طریق آموزش مهارتها و آگاهی رسانی در حوزههای مختلف زندگی و البته کار بر مفاهیم ریشهای نظیر عزتنفس و خودشناسی باعث بازگشت گروههای محروم از چرخه توسعه به زندگی میشوند. آنها با سازوکار تولید مشارکت منجر به ایجاد تجربهی برابری اجتماعی در مقیاس خرد و کلان میشوند و احتمال حضور جامعهای که همهی گروهها بتوانند در آن نقش سازنده داشته باشند را بالا میبرند.
همچنین سمنها میتوانند با وارد کردن صدای گروههای در حاشیه به سیاستگذاریها، و توانمندسازی آنها در حوزهی مطالبهگری، آنها را وارد دایرهی تصمیمگیری کنند و بین نهادهای دولتی و گروههای محلی تعامل ایجاد کنند.
اقتصاد پایدار در مرحلهی اول به رفاه فرد و جامعه، اشتغال، معیشت پایدار، کارآفرینی محلی و کاهش فقر میپردازد. سمنها با آگاهیرسانی، توانمندسازی و ایجاد مهارتهای کارآمد میتوانند باعث افزایش توانمندیهای افراد محروم، کاهش فقر و محرومیت و خلق فرصتها شوند. سمنها همچنین با ایجاد کارگاه مهارتها و کسبوکار به ایجاد نوعی نوآوری اقتصادی، اشتغالزایی و کاهش نابرابری کمک میکنند.
جدا از سمنهای فعال در حوزهی محیطزیست که به طور خاص در این زمینه تمرکز دارند، سازمانهای مردمنهاد با آگاهیرسانی و آموزشهای پیوسته در تغییر رفتار جامعه نقش دارند. سمنهای فعال در حوزهی محیطزیست نیز علاوه بر فعالیتهای تحقیقاتی و مطالبهگرانه خود، با مشارکت، تعاملات انسانی و اقدامهای عملی بر حفاظت از منابع و تقویت آنها، کاهش آلودگیها، آگاهی رسانی و تقویت رابطهی انسان_طبیعت میپردازد.

رسیدن جهان به آستانههای بحرانی در حوزههای مختلف، باعث ارائه شدن مفهوم توسعه پایدار در مقیاس جهانی شد. این تعریف در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی بر اصول سلامت و بهداشت، برابری اجتماعی، رفاه افراد، مردمواری و حفاظت از محیطزیست، تاکید دارد. سازمانهای مردمنهاد با سازوکار مشارکتی و داوطلبانهی خود در این مسیر نقش اساسی دارند.
آنها با فعالیتهای تحقیقاتی، کنشگری، توانمندسازی افراد در حوزههای کارآمد و ریشهای، ساخت سرمایه اجتماعی و ارائه خدمات کارآمد، بر کاهش شکافهای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی اثر می گذارند، موجب مشارکت موثر مردم در تصمیمگیریها میشوند، ظرفیت و توانایی محلی را افزایش میدهند، موجب ترویج آگاهیهای زیستمحیطی و مطالبهگری گروههای مردمی میشوند.