کار در سازمان مردم‌نهاد چگونه می‌تواند دیدگاه انسان به زندگی را تغییر دهد، یا بر آن تاثیر بگذارد؟

کار در سازمان مردم‌نهاد چگونه می‌تواند دیدگاه انسان به زندگی را تغییر دهد، یا بر آن تاثیر بگذارد؟

دوشنبه، ۱ دی ۱۴۰۴

نویسنده: نازنین کریم‌پور | زمان مطالعه: 5 دقیقه

کار در سازمان مردم‌نهاد چگونه می‌تواند دیدگاه انسان به زندگی را تغییر دهد، یا بر آن تاثیر بگذارد؟

اگر پای سخنان افراد تسهیل‌گر یا کسانی که تجربه‌ی کار داوطلبانه و مشارکت‌محور دارند نشسته‌ باشید، احتمالا به قصه‌هایی بی‌نظیر، منحصر به فرد و گاه جادویی برخورده‌اید. قصه‌هایی که خیال نیستند و توسط این افراد در دنیای حقیقی زیست و تجربه شده‌اند.  شنیدن این تجربه‌ها ما را متوجه می‌کند که چطور هر یک از افراد به نوعی خاص با این جهان رازآلود آشنا شده، به آن ورود کرده و از آن تاثیر گرفته‌‌ است. جهان پیش‌بینی‌ناپذیر و ماجراجویانه‌ای که مانند یک تونل جادویی فرد را به درون خود می‌خواند و سفری به او عرضه می‌کند که باعث دگرگونی شخص در طی تجربیات متعدد می‌شود. در این مقاله می‌خواهیم به این جهان ورود کنیم تا شما بتوانید گوشه‌ای از این دنیا را لمس کنید.

چگونه فردگرایی افراطی ایجاد مشکل می‌کند؟

هر کدام از ما انسان‌ها با تجربیات، پیشینه، تاریخ و بیولوژیک خاص خود در محیط‌های غیریکسان، زیستن را تا حدی تجربه کرده‌ایم. این بستر‌‌ها، نوع دیدگاه و ساختار اتصال‌ ما به جهان را ایجاد کرده‌اند؛ زیرا شکلی که ما آدم‌ها به خود می‌گیریم ناشی از پیرامون جهان‌‌مان است و همین‌طور معنایی که برای زندگی‌مان تعریف می‌کنیم نیز نشات گرفته از عوامل متعدد اجتماعی، سیاسی و روان‌شناختی؛ مفاهیم فلسفوی و اعتقادی؛ و در نهایت تجربیاتی مثل پیوند‌های اجتماعی، هیجانی و خودآگاهی است.

برای مثال؛ تجربیات ابتدایی ما از ارتباط با والدین، با جهان و با خود، یکی از عناصر کلیدی معنای زندگی‌مان را شکل داده‌اند. در این بعد پررنگ؛ احساس تعلق، تنهایی، طرد شدگی، کارآمدی، اثربخشی و ارزشمندی، در پیدایش نوع دیدگاه ما به زندگی تاثیر گذار بوده‌ است.


چگونه فردگرایی افراطی ایجاد مشکل می‌کند؟

در جهان امروز؛ بخشی از جوامع جهانی با تاثیرات پدیده‌ی فردگرایی افراطی که از تحولات تاریخی پدید آمده است زندگی می‌کنند. تاثیراتی چون از بین رفتن تعهدات شهروندی، مسئولیت اجتماعی، شخصی شدن گفتمان‌ها و از بین رفتن زبان مشترک. در این جوامع، فردگرایی افراطی موجب محرومیت افراد از تجربه و لمس اتصال جمعی، محرومیت از تجربه‌ی احساس تعلق،  انزوا‌طلبی و در نتیجه افسردگی شده است؛ از طرفی دیگر، بخش‌هایی از جوامع جهانی امروز نیز تحت تاثیر حکومت‌‌ها یا سیاست توتالیتاریسم از تعاملات آزادانه میان یکدیگر محروم مانده‌اند. ساختارهای سیاسی این جوامع، فضای اجتماعی را نابود و  یک‌جور تنهایی سازمان‌ یافته میان انسان‌ها ایجاد کرده که بر اعتمادشان نسبت به یک‌دیگر اثر منفی گذاشته است. در حالی‌که انسان موجود و محصولی اجتماعی است؛ تاثیرات این پدیده و سیاست‌‌ها در نهایت موجب تقویت انفعال، انزوا طلبی، حاشیه‌نشینی اجتماعی، سرخوردگی، عدم رشد و حضور یک جامعه‌ی ناکارآمد می‌شود. این اتفاق در طول زمان با   تاثیرگذاری بر روان انسان، زندگی‌اش را کنترل کرده و فرد را به دامنه‌ی ناامیدی، انفعال و محرومیت از لمس نیروی زندگی می‌کشاند.

چگونه سرمایه اجتماعی مشکلات موجود را حل می‌کند؟

پژوهش‌گران معتقدند که با ایجاد سرمایه اجتماعی می‌توان مشکلات اجتماعی را بهبود داد. سرمایه‌ی اجتماعی با روابط و پیوند‌‌هایش حسی از اجتماع را ایجاد می‌کند که در پایه‌ی اول باعث برخورداری افراد از حمایت‌های اجتماعی، عاطفی، روانی و کاهش احساس تنهایی می‌شود، ظرفیت افراد برای غلبه بر اثرات فشار‌های زندگی را می‌گستراند، احساس امنیت را عمق می‌بخشد و موجب بهبودی سلامت می‌شود.

همان‌طور که کمپل هم باور داشت یک شبکه‌ی پایدار و غنی از روابط موجب تسهیل اعتماد و خودباوری در میان افراد می‌شود. سرمایه اجتماعی در پایه‌‌‌های بعدی با ایجاد علاقه‌ افراد به جامعه و افزایش میزان اعتماد‌ بین آن‌‌‌ها، موجب تقویت ارزش‌‌‌‌ها، میل به همکاری و نظم اجتماعی می‌شود.


چگونه سرمایه اجتماعی مشکلات موجود را حل می‌کند؟

همان‌طور که در وبلاگ‌های گذشته نیز خواندیم؛ مشارکت افراد جامعه موجب ایجاد سرمایه‌ی اجتماعی می‌شود و یکی از پایه‌های ‌اصلی سرمایه اجتماعی، مشارکت است. مشارکت به معنای دخالت همه‌جانبه افراد در فرایند تصمیم‌گیری و اجرا؛ و نیز به معنای «سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن یا در گروهی شرکت جستن و با آن هم‌کاری داشتن است». اگر چه مشارکت مقوله‌ای اجتماعی، عمل جمعی و در راستای خیر جمعی است؛ اما منافع فردی افراد مشارکت کننده را هم در بر دارد.

پدیده‌ی مشارکت علاوه بر آن‌که سرمایه‌ی اجتماعی می‌سازد و موجب ایجاد تعلق و هم‌بستگی میان افراد جامعه می‌شود، فرد مشارکت کننده را هم در زندگی‌ خویش توانمند می‌سازد و او را از ارتباطات زنده‌ی انسانی برخوردار می‌کند. تجربه‌ی مشارکت برای انسان‌ باعث ایجاد زمینه‌ی رشد استعداد‌ها و بروز خلاقیت می‌شود، حس خوداتکایی را افزایش می‌دهد و با توانمند‌سازی در زمینه‌های قابل توجه موجب رشد فرد می‌شود.

نقش سازمان‌های مردم نهاد در این میان چیست؟

نقش سازمان‌های مردم نهاد در این میان چیست؟

سازمان‌های مردم‌نهاد با ساختار مشارکت‌محور خود بر بستر تعاملات اجتماعی ساخته شده‌اند. بستری زنده که تمام افراد حاضرش، بر جریان زندگی‌ و پیش‌روی‌اش می‌دمند. 

مشارکت و کار داوطلبانه با ذاتی هم‌دلانه‌ در سازمان‌های مردم‌نهاد، افراد را به تجربه‌ی کار جمعی و ساختن معنا می‌رساند. کار جمعی‌ای که برای مشارکت‌کنندگانش حس دیده شدن، پذیرفته شدن و به رسمیت شمرده شدن تفاوت‌‌ها را به همراه دارد. کار جمعی در سازمان‌های مردم‌نهاد با ایجاد تجربه‌ی مشاهده‌گری، پرسش‌گری، تحلیل‌گری،  مطالبه‌گری و حضور در بطن اجتماع،  افراد را به مرحله‌ی توانمند‌سازی و ساخت معنا به صورت جمعی می‌رساند و به آن‌ها احساس تعلق و کارآمدی می‌دهد. افراد در این جایگاه به آگاهی و فهم مشترک و جمعی می‌رسند، به تجربه‌ی دوباره‌ی حضور و تعامل باز می‌گردند و آن را هر بار از نو می‌سازند. تجربه‌ای که انسان‌ها را به احساس زنده بودن و لمس هستی باز می‌گرداند؛ و باعث اثرگذاری بر دیدگاه و گاه تغییر  چگونگی اتصال‌شان به زندگی می‌شود.