دامان چطور دامان شد؟ نام‌گذاری مشارکتی یک کتابخانه

دامان چطور دامان شد؟ نام‌گذاری مشارکتی یک کتابخانه

شنبه، ۱۳ تیر ۱۴۰۵

دامان چطور دامان شد؟ نام‌گذاری مشارکتی یک کتابخانه

پیش از آنکه دامان یک کتابخانه باشد، یک نیاز بود؛ نیازی که سال‌ها در میان کودکان و نوجوانان سنگ‌سیاه دیده می‌شد و قبل از آن‌که کتابی روی قفسه قرار بگیرد، سال‌ها ارتباط، مشاهده و زندگی در کنار کودکان و نوجوانان محله سنگ‌سیاه وجود داشت.

در بِهمان، کودکان می‌آمدند، رشد می‌کردند و بخشی از زندگی خود را در کنار ما می‌گذراندند. اما همیشه یک دغدغه وجود داشت؛ بسیاری از آن‌ها پس از پایان دوره حضورشان در بهمان، ارتباطشان با مجموعه کم‌رنگ می‌شد و عملاً از چرخه حمایت‌های فرهنگی و آموزشی خارج می‌شدند. از سوی دیگر، در محله سنگ‌سیاه فضای فرهنگی و آموزشی مناسبی که کودکان بتوانند به طور روزمره از آن استفاده کنند، وجود نداشت؛ جایی برای کتاب خواندن، یاد گرفتن، با هم بودن و ساختن تجربه‌های تازه. از همین رو بود که ایده گسترش خدمات بِهمان شکل گرفت. ایده ایجاد فضایی که فقط برای اعضای فعلی نباشد، بلکه بتواند کودکان و نوجوانان بیشتری را در بر بگیرد و پلی میان نسل‌های مختلف کودکان بهمان ایجاد کند.

سنگ‌سیاه محله‌ای است که کودکان آن مانند بسیاری از کودکان محله‌های کم‌برخوردار، دسترسی آسان و مستمر به کتاب، منابع آموزشی و فضاهای فرهنگی ندارند. بسیاری از آن‌ها در خانه فضایی برای مطالعه ندارند و کتابخانه‌های عمومی نیز همیشه بخشی از زندگی روزمره‌شان نیست. همین فاصله، به تدریج این پرسش را پیش روی بِهمان قرار داد: اگر کتاب و فرهنگ خواندن بخشی از مسیر رشد کودکان است، چگونه می‌توان آن را به زندگی روزمره آن‌ها نزدیک‌تر کرد؟ پس ایده کتابخانه بهمان از اینجا شکل گرفت و کم‌کم به سمت واقعی‌تر شدن پیش رفت.

چرا یک کتابخانه باید اسم داشته باشد؟

چرا یک کتابخانه باید اسم داشته باشد؟

هر کتابخانه هویتی دارد؛ هویتی که از آدم‌هایی که به آن رفت‌وآمد می‌کنند، خاطراتی که در آن شکل می‌گیرد و ارزشی که برای جامعه خود خلق می‌کند، به وجود می‌آید. نام، نخستین نشانه این هویت است. وقتی برای یک کتابخانه نامی انتخاب می‌شود، در واقع برای آن شخصیت و معنا تعریف می‌شود. نام، کتابخانه را از یک فضا به یک موجودیت تبدیل می‌کند؛ موجودیتی که می‌توان آن را شناخت، به خاطر سپرد و با آن ارتباط برقرار کرد. نام‌ها داستان‌ها را در خود حمل می‌کنند. بسیاری از ما پیش از آنکه وارد مکانی شویم، از طریق نامش با آن آشنا می‌شویم. نام می‌تواند از آرزوها، ارزش‌ها و چشم‌انداز یک مجموعه سخن بگوید. به همین دلیل انتخاب نام برای یک کتابخانه، تنها یک تصمیم اداری یا ظاهری نیست؛ بخشی از فرایند شکل‌گیری هویت آن است.

چطور به «دامان» رسیدیم؟

چطور به «دامان» رسیدیم؟

وقتی که ساخت کتابخانه جدی شد، احساس کردیم به اسمی به جز «کتابخانه بهمان» نیاز داریم. و هنگامی که نوبت به انتخاب نام کتابخانه رسید، ناگهان همه‌چیز رنگ و بوی دیگری گرفت. تا آن روز بیشتر درباره ساختن فضا، کتاب‌ها و برنامه‌ها حرف می‌زدیم، اما حالا قرار بود برای چیزی که با عشق ساخته بودیم، نامی پیدا کنیم. از همان ابتدا برایمان مهم بود که این انتخاب هم مثل خود دامان جمعی باشد؛ برای همین از کودکان و نوجوانان بهمان، اعضای تیم‌ها و دوستانمان خواستیم پیشنهادهایشان را مطرح کنند. هر روز اسم‌های تازه‌ای می‌آمد؛ از «جهانک» و «بِه‌دونه» گرفته تا «ماجرا»، «چراغ»، «سنگ سفید» و خیلی نام‌های دیگر. هرکسی از اسم پیشنهادی خودش دفاع می‌کرد و برایش داستانی داشت. برای مدتی کوتاه، انتخاب نام به یکی از هیجان‌انگیزترین موضوعات میان ما تبدیل شده بود.

در میان آن همه ایده و گفت‌وگو، کم‌کم نام «دامان» بیشتر از بقیه در ذهن‌ها ماند. نامی که از پیوند دو واژه «داستان» و «بهمان» شکل گرفته بود و انگار بخشی از هویت هر دو را در خود داشت. اما جذابیت آن فقط به این ترکیب محدود نمی‌شد. هرچه بیشتر درباره آن حرف می‌زدیم، معناهای بیشتری در آن پیدا می‌کردیم؛ دامان در گویش مازندرانی به معنای جنگل و دامنه است، جایی برای رشد، ریشه دواندن و پناه گرفتن. دامان نام منطقه‌ای مسکونی در افغانستان نیز هست؛ واژه‌ای که حس زندگی و سکونت را با خود دارد و برای کودکان و نوجوانان افغان شبیه خانه میشد. «دا» یادآور مادر و مهر و مراقبت است و خود واژه دامان در فارسی ناخودآگاه حس پناه، آرامش و امنیت را تداعی می‌کند؛ گوشه‌ای امن که می‌توان در آن نشست، خیال کرد و رشد یافت. همچنین معمولا موقع کتاب خواندن آن را روی دامان‌مان می‌گذاریم.

شاید به همین دلیل بود که در نهایت این نام پذیرفته شد. زیرا همه آن معناها به شکلی عجیب با آنچه می‌خواستیم بسازیم هم‌خوانی داشت. چراکه ما می‌خواستیم نامی پیدا کنیم که بتواند روح آن را نیز در خود داشته باشد.

شروع فعالیت دامان

دی‌ ماه ۱۴۰۳ بود که تیم دامان شکل گرفت. اما آنچه دامان را متمایز می‌کند، فقط هدفش نیست؛ بلکه شیوه شکل‌گیری آن است. سال‌ها در بِهمان با کودکانی همراه بودیم که رشد می‌کردند، بزرگ می‌شدند و مسیرهای تازه‌ای را آغاز می‌کردند. در این میان همیشه یک دغدغه وجود داشت؛ اینکه چگونه می‌توان ارتباط با کودکان و نوجوانان را پس از پایان حضورشان در بِهمان حفظ کرد و چگونه می‌توان فضایی فرهنگی را در محله سنگ‌سیاه گسترش داد؛ محله‌ای که کودکانش دسترسی چندانی به کتاب، منابع آموزشی و فضاهای امن برای یادگیری و با هم بودن نداشتند. پاسخ این دغدغه‌ها به‌تدریج در قالب ایده‌ای شکل گرفت که «دامان» نام گرفت.

از همان ابتدا برای ما مهم بود که دامان فقط برای کودکان ساخته نشود، بلکه با مشارکت خود آن‌ها شکل بگیرد. به همین دلیل کودکان، نوجوانان و جوانانی که سال‌ها در بهمان رشد کرده بودند، در طراحی، ساخت و اجرای کتابخانه نقش داشتند. هرکسی به اندازه توان و علاقه‌اش سهمی در این مسیر داشت؛ از ایده‌پردازی و تصمیم‌گیری گرفته تا کارهای اجرایی. دامان حاصل همین مشارکت جمعی بود؛ حاصل دست‌ها، فکرها و رویاهای کسانی که خود بخشی از داستان بهمان بودند. به همین دلیل هم از همان روزهای اول می‌دانستیم که قرار نیست فقط یک کتابخانه بسازیم. دامان قرار بود فضایی زنده باشد؛ جایی که کودکان بتوانند در آن کتاب بخوانند، بازی کنند، گفت‌وگو کنند، در برنامه‌های فرهنگی شرکت کنند و مهم‌تر از همه، احساس کنند به آنجا تعلق دارند.

به این ترتیب دامان فقط نام یک کتابخانه ساده نیست؛ نام فضایی شد که از دل یک نیاز اجتماعی، با مشارکت یک جامعه و برای آینده کودکان و نوجوانان شکل گرفت. نامی که در دل خود هم داستان را دارد، هم بِهمان را و هم حس امنیت، تعلق و امیدی را که از نخستین روز آرزوی ساختنش را داشتیم.